|
|
|
|
|
چون میخواهم با احساسی خوش همراه موسیقی جهان آفرینش ترانه سرایی کنم ، آن را بسرایم و از صحنه روم خدایا نگذار گلهای لبخند لبانم بخشکند چون میخواهم مردمان در گلستان خنده هایم مهربانی را بیابند خدایا با وجودت تنهایی را از من بگیر و رهایی خاطر به من عطا کن تا هوی و هوس کمند اسارت بر وجودم تنگ نکند خدایا نگذار غم با من یار شود که مرا در زندان ندامت به بند میکشد و تازیانه ی جدایی را بر سرم فرود می آورد
سروده ی این حقیر با معرفتها نظر میدهندو ذکر منبع میکنند. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 9:42 توسط پ
|
|
||